یه مشت حرف های خُب که چی! گونه

آپانـدیـسـی که دلش میخواست بتــرکد

یه مشت حرف های خُب که چی! گونه

آپانـدیـسـی که دلش میخواست بتــرکد

من میگم بد شانسی شما چی میگین؟

پنجشنبه, ۷ آذر ۱۳۹۲، ۰۶:۵۴ ب.ظ
...

تازه دوره های مورد نیاز شبکه رو طی کرده بودم و یکی دو بار هم با کارشناسای دیگه رفته بودم برای نصب (ببینید کار اینجوری بود که باس حتما اینترنت رو نصب میکردیم و تحویل میدادیم و امضا میگرفتیم و بر میگشتیم. دیگه بهونه ی اینکه کارت شبکه نداره و سیستم خرابه و ویندوز مشکل داره و چه میدونم خونه نبودن و این حرف ها تو کـَـت مخابرات نمیرفت)

روز اول که به طور مستقل رفتم برای نصب، فقط یه مشترک به من معرفی کردن و گفتن برو حالشو ببر. غافل از اینکه این بابا مشتری پر و پا قرص بوده و اصلا هیچکس رغبت نمیکرده بره خونش.

فکر کنم موقع نهار یا نماز بود رسیدم . یادم نیست چون انقدر عذر خواهی کردم از یارو بخاطر بی وقت اومدنم که کُفرش دراومد(شاید هم از اون مهمون داشت. یادم نیست)و گفت بیخیال کارتو بکن.

نشستم جلو سیستم و دگمه پاور رو زدم. یه کم نشستم دیدم روشن نشد. همونطور که رو صندلی بودم یه کم اینور و اونور کیس رو نگاه کردم ببینم سیم قطعه؟ دیدم به برق وصله در همون حالت خم شدم زیر میز که پشت کیس رو ببینم دیدم همه چی حله. عه! پس چرا روشن نمیشد؟ باز پاور رو زدم. نشد که نشد. از برق کشیدم و مجددا" زدم. نشد که نشد. هر چی که ممکنه به عقل شما برسه به عقل ناقص منم رسید و انجام دادم. نشد که نشد. خودش هم مث این پیرمرد های قیدیمی که پا قلیون میشینن و نصفه چهار زانو تکیه زده بود به پُشتی و به من نگاه میکرد. گفتم حاجی یه لیوان آب لطف کنید. استرس داشتم. برا اولین بار بود که میومدم و از شانس مزخرف ما سیستم روشن نمیشد. آب رو خوردم و گفتم حاجی  برق نیست؟ گفت: این چیه؟ گفتم: یه پنکه ی روشن. گفت: پس آره فکر کنم برق هست.

گفتم سیستمتون مشکل داره؟ خیز برداشت سمتم و گفت (با یه حالت متعجب که گارد هم گرفته بود) نه.

گفتم روشن نمیشه. 

یهو مچ ظریف (خیلی ظریف و مظلوم حتی) منو گرفت و گفت: سوزوندیش؟

من که از تعجب آرواره م به ابرو هام چسبیده بود گفتم: حاجی اصلا روشن شد که بسوزونمش؟ (حالا مُچم هنوز تو دستاشه و داره فشار میده.

گفت: همینه دیگه. آدمای نا بلد (فکر کنم منظورش شاسکول بود) مثل تو رو میفرستن خونه مردم و گند میزنین.

گفتم حاجی چرا بی منطق حرف میزنی. مچمو ول کن خوب. گفت: نه. پاشو بریم مخابرات.

عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه (این من بودم از تعجب)

خلاصه به زور ما رو برد مخابرات و درست پیش رییس و شروع کرد داد و بیداد کردن. 

رییس گفت مال کدوم شرکتی؟ گفتم فلان شرکت. 

گفت: مشکل چیه؟ کل جریانو همینجوری براش تعریف کردمو آخر سر گفت: حق با مشتریه.

گفتم یعنی چی؟

گفت باید خسارتشو بدی یا سیستمشو درست کنی.

کیس رو با خودش آورده بود. همونجا وصل کردم به یه مانیتو رو دیدم روشن نمیشه. گفتم من سر در نمیارم. اونم نامردی نکرد زنگ زد به رییسم و بنده خدا از فلان جا کوبید و اومد و قضیه رو حل و فصل کرد و سیستم رو بردیم شرکت. دیگه نفهمیدم چی شد. دو سه روز بعد همون سیستم و سالم داد به من گفت برو براش نصب کن.

(هفتاد هزار تومن هم خسارت از حقوقم که هنوز به من تعلق نگرفته بود از من کم کرد.)

رفتم خونش. سیستم خوشگل اومد بالا. حالا گیر داده میگه درست نشد که. میگم روشن شد دیگه. میگه این سیستم من نیست. مال من عکس رو صفحه ش یه چیز دیگه بود.

خواستم خودمو بکشم. گفتم حاجی چی بود؟ گفت عکس نوه م بود. گفتم بخدا مال خودته بیا ببین. یادته اسمتو روش نوشتم؟ ایناهاش. خلاصه با تردید قبول کرد. گفتم حاجی مودمت رو بیار دیگه. گفت مودم چیه؟

وای

گفتم. مگه تو درخواستت نگفتی داری؟

گفت : من که نمیدونم. صبر کن. (بعد زنگ زد به دخترش) نفهمیدم چی شد. گوشیو داد به من. دخترش گفت آقا ما مودم دایال آپ داریم نمیشه؟

گفتم خسته نباشین و قطع کردم. 

گفتم حاجی باید از اینا داشته باشین. از کیفم دراوردمو (مودم تست خودم بود) نشونش دادم. 

گفت که چی؟ میخوای پول بگیری؟

دیدم یارو اصلا نمیفهمه. از جام بلند شدم گفتم برم یه زنگ بزنم. نمیذاشت از در بیام بیرون. سرش گول مالیدمو بر گشتم شرکت. برا رییس تعریف کردم فقط میخندید. گفتم نخند. اینم شانسه ما داریم؟ گفت این یارو بار ها رفتیم خونش و ماه هاست اینترنت نداره. گفتیم شاید تو از پسش بر بیای.

یه کم رفتم تو فکر و با خودم گفتم پس برا اینکه خودمو نشون بدم کارشو راه میندازم. فرداش زنگ زدم گفتم حاجی دیروز یه مشکلی پیش اومد باید میرفتم. و عذر خواهی و این حرفا. و باز رفتم خونش. با مودم تست خودم اینترنت و وصل کردم و چند صفحه براش باز کردم و یاهو مسنجر و (کلا نت میخواست برا چت با نوه و دخترش. اون بیچاره هم یه سره آنلاین بود عین خودمون اراذل بود. دخترشو میگم) مسنجر رو نصب کردم و یه کم یادش دادمو  مدام میگفتم باید از این مودم ها داشته باشی. اونم الکی میگفت باشه. امضا گرفتم و مودم رو جمعش کردم و (اصلا نفهمید که نباشه نمیتونه با بچه ش بچته) زدم بیرون.

رسیدم شرکت. رییس گفت یارو زنگ زده(میخندید مدام) گفتم خوب؟

گفت میگه اینترنتم خراب شده.

گفتم به من چه؟

گفت باید براش نصب میکردی؟

گفتم نصب کردم. بیا این هم امضاش. ازش رسید گرفتم.

تو رسید نوشته بود

اینترنت را صحیح و سالم تحویل گرفتم و با دخترم در شهرستان، تو اینترنت حرف زدم. و از زحمات شما ممنونم.( امضا و انگشت زده بود)

رییس میخندید و گفت: با مودم تست؟

گفتم آره.

گفت خوب خره فردا میره شکایت. 

گفتم به من چه. من رسید دارم ازش.

همین

(یه هفته بعد یکی که اونجا مدیر فنی بود و بهش میگفتیم فرمانده و بی اعصاب هم بود رفت کارش حل کرد و با غرولند بگشت)

مسخره بود نه؟

بی مطلبیه دیگه

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۹/۰۷
میرزا مهدی

نظرات  (۷)

هااااا از ای خاطراتت خوشوم میه :دی
دهن شماها سرویس..پس همین شماها هستین کار وبار مارو کسات کردین:دی البته خداییش هیچوقت تنگ نکردم برم دوره شبکه :))))))
رسما تو اولین ماموریت کردن تو پاچت :دی آخ اخ رو سیستمشم تعصب داشته :))))))
یاد روزهای اول کاریم تو آبفا انداختیم..دقیقا درکت میکنم :(((((((عرررررررررررررر
چه نامردیییی..آخ آخ بمیرم چی کشیدی  :(
نتیجه اخلاقی این که کلا کار با یوزر یعنی........

حالا جدا از این حرفها... آی دی دخترش برنداشتی؟...واسه تو نمیگم که مرتیکه متاهل..:دی
آها الان که یکم فکر میکنم میبینم دخترشم متاهل بوده..هیچی بیخیال ...فراموشش کن :دی :)
پاسخ:
یعنی پیمان تا قبل از اومدنت به اینجا فکر میکردم خودم فقط خُلم. خوشحالم که هستی و داری به زور میفهمونی که نژادم در حال انقراض نیست. :))) 
هااااااااااااااا پس چی؟تازه یک خبر خوب..طبق آمار بدست اومده..ما بیشماریم :دی
پاسخ:
خبر خوشحال کننده ایه
دوره ی شبکه که میرفتم استادم میگفت مهم ترین اصل تو کارتون اینه که به هیچ کاربری توضیح ندین دارین چیکار میکنید! شما فک کنم خیلی خوب بلدی این کارو!
همونجا یه ای سی دی ال برگذار کردی:))
پاسخ:
حالا به ای سی دی ال هم میرسم. نه اتفاقا یه سری کاربرا هستن باید با رسم شکل بهشون یاد بدی. والا دهنت آسفالته.
جدی میگم. خیلی از بدبختی های اون زمان رو با همین ترفند جلوشو گرفتم
خیلی کفر در بیاره بابا....اینجور عادمهای زبون نفهم....خدا قوت میرزا!
پاسخ:
مچکرات

اه اینا دیگه کی اند! شما هم گیر چه کاربرهایی می افتادینا

به شما باید بیشتر حقوق می دادن اصن

پاسخ:
آره به قرآن.کاش رییسمون تو بودی
۰۹ آذر ۹۲ ، ۰۹:۵۲ بامداد خمار
خب بهش میگفتی پیری خرفت تو کامپیوتر میخوای سرقبرت کنی؟؟
برا اولین بار ازخوندن ی مطلب انقد حرصم دراومده!!! مگه اتو داشتی دستش انقد مراعات میکردی
تو هم موشی هااااا فقط زبونت درازه
پاسخ:
:)) 
اینا رو ول کن. در حیرتم از اینکه بالاخره اندازه من زبونتو نشون دادی و حرف زدی :D شوخی میکنما. ولی ممنون از اینکه بالاخره خوندی یکی از مطالبمو. بنده خدا میخواست با دخترش تو شهرستان بچَته. آتو نداشتم ولی گویا اون فکر میکرد دارم
۱۰ آذر ۹۲ ، ۱۰:۰۱ بامداد خمار
زبون من درازه اما احترام عزیزانو همیشه نگه میدارم
درمورد نظر بد خواه داری.....ممنون لازم بود بعضیا بخوننش
ضمنا بیشتر مطالبت خونده میشن بشرطی که نره ادامه مطلب
پاسخ:
البته بنده هم قصد جسارت نداشتما. میدونی که.
چاکریم
جدی؟ نمیدونستم ادامه مطلب مشکل ساز میشه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی