یه مشت حرف های خُب که چی! گونه

آپانـدیـسـی که دلش میخواست بتــرکد

یه مشت حرف های خُب که چی! گونه

آپانـدیـسـی که دلش میخواست بتــرکد

خلاف اون هم از چپ

يكشنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۲، ۱۲:۳۳ ب.ظ

منم که شکر خدا با وجود پر برکت سرعت گیر های تولید شده توسط پسر اکبر خان(گویا) مدام ترمز های دلپسند و روح نوازی میزنم تا دلیلی باشه برای فاطی که خودشو محکم بچسبونه به من هی بره عقب و هی بچسبه و هی عقب و جلو و عقب جلو و هی تااااا .......

(صدای تو دماغی بوق یه موتور) بیغ بیغ

من: سلام سلام مخلصم

فاطی: کی بود؟

من : نمیدونم با من که آشنا نبود شاید...

فاطی: خفه.

من: چشم

بیب بیب(صدای بوق پیکان)

من: سلام ویز ویز(صدای بوق موتور من که به خاطر باطری درب و داغون همین هم به زور شنیده میشه) ویز ویز

فاطی: خفه

من : بابا اینو میشناختم بچه محلمونه

بوق(نیسان)

من: ویز ویز

بیق بیق(پراید از رده خارج شده که انگار باطری موتور من به باطری اون بگه برو جلو من هستم)

من: ویز ویز

من و فاطی هر دو میخندیم

بـــــــــــــــــــــــووووووووووووووووووقـــــــــــــــــــــــ(یه ماشین از این خیلی گرونا با سرعت نور رد میشه که نزدیک بود کنترلمونو از دست بدیم. که دادیم. و البته کمی هم منحرف شدیم و رفتیم تو باقالی ها که خوب الحمدالله تونستم کنترلش کنم.)

من: ویز ویز . من:الااااااااااااااااااااااااااااااغ

فاطی: لوس. زشته . عه

من: آخه . اونا هســـــ..

باوووووق باووووووق(کامیون)

من: وز وز (بوقم داره ضعیف تر میشه) وز وز

من: از بس بوق زدم ریده شد توش

فاطی: بی ادب

بوق بوق بوق بوق (موتوری) آقــــــــ...

(یه چیزی گفت ولی من فقط آقــ... شو شنیدم)

من: وز وز

(حالت فانتزی ترش)

گولو گولو گولو گولو گولو گولو گولو گولو(هلیکوپتر) با بلندگو( میرزااااااااااااااااااااااااااااااا) دور شد و رفت

من: وز

فاطی: (دهنش تا چشاش باز مونده و به افق و هلیکوپتر نگاه مینه)

هواپیما......ویـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ

(از رو پُل رد میشیم.)

کُماندو ها با بند از پل آویزون میشن تا سلام کنن

من: وز

فاطی: دهنش از چشاش رد شده رسیده با فرق سرش. (تعجب خفن)

(از کنار تانک ها عبور میکنم و همه دارن دست تکون میدن)

من: و و و و ز

آژیر پلیس(بـــــــــــــــــــــ ببو ببو ببو ببو بــــــــــــــــــــاووووووو ببو ببو )

میپیچه جلومون یه تیکاف(پ) میکشه. گرد و خاک همه جا رو میگیره . همه بی حرکت میمونن . یه مامور خوش استیل با اونیفورم خیلی در ب و داغون که به نظر میاد مدتهاست قصد داره خودشو به ما برسونه پیاده میشه. درب ماشینو میبنده. ماشین میریزه. ما میایستیم. یه بوته ی خار از جلو چشامون رد میشه . قالپاق ماشین از ماشین جدا شده و قِل میخوره

مامور: گواهینامه مدارک موتور

من: بیا

مامور: اولین باره سوار موتور میشی؟

من: نه(کم مونده خودمو خیس کنم)..... (الان کردم) چطور جناب؟

فاطی: خفه(هول شده)

من: عه.. آشناست آشناست.... مشکلی هست؟

(هفت هشت تا ماشین پلیس دیگه که همه به در و دیوار خوردن میرسن پلیسا از توش میریزن بیرون پشت در ها سنگر میگیرن . هفت تیر ها به سمت ماست. یکی محکم میکوبه پس سرم. فاطی جیغ میکشه.)

فاطی: مـــــــــیـــــــــــرزا!!!!!!!(مثلا اسلوموشنه اینجا)

منم مث یه گاو نر گنده بک سرم میخوره رو فرمون موتور (یه صدای نا مفهموم خیلی بَم از من شنیده میشه و سرم تو حالت اسلوموشن میخوره رو فرمون و بلند میشه و باز میخوره همونجا و پلکام خیلی نــــــــــــرم.(نه خیلی نرم تر) نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم رو هم میافته.) همه جا سیاه میشه. یکی میزنه زیر گوشم چشامو باز میکنم . فاطیه.

فاطی: خانم کی باشن؟

من: با تعجب به حجم سنگینی که هنوز رو ترک موتور احساس میکنم نگاه میکنم.

من: عه این کیه؟

هول میشم کنترل خودمو از دست میدم . خودمو موتور و اون خانم خانما همه میخوریم زمین. پاش میشکنه.

مامور: زنگ بزنین 110 ...نه اورژانس

گولو گولو گولو گولو گولو گولو گولو گولو گولو گولو یه طناب از هلیکوپتر میفته پایین با برانکاد. ملت میان برانکادو کنترل کنن. گولو گولـــ نه چیز..... هلیکوپتر کنترلشو از دست میده. پروانه ؟ بال؟ همونا که بلنده و میچرخه میخوره به دیوار آپارتمانا منفجر میشه. وای چه وضعیه؟

مامور: شما بازداشتی؟

من: به چه جرمی؟

مامور: جُرم؟ هان؟ صبر کن. قاضی رو بیارین.

قاضی با چتر فرود میاد. : عامو شوما بازداشتین.

مامور: بابا تو باید حُکمو بگی.

قاضی: حُکم چی هست؟ مشکلش چیه مگه

یه صدا: شاهد وارد بشه.

یه نفربر (تانک مثلا)نزدیک میشه. یکی با لباس سامورایی ها ازش میاد بیرون.

قاضی: شما شهادت میدین؟ چی دیدی؟

سامارویی:平仮名カタカナローマ字漢字

قاضی: رو به من: دیدی؟ تو محکومی به........ (رو به مامور) به چی؟ چی گفت این؟ مترجم بیارین

(رو به فاطی) این هم دستته؟

فاطی: خفه...

اون حجم سنگین که پشتم بود. خانم خانما: خفه که تیکه کلام  من بود

فاطی. عه؟ راست میگه. هم دست چیه باووو من خودم شاکی هستم. یکی به من بگه این خانم کیه؟

من: خانم کیه؟ بابا؟ فهمیدین به منم بگین.

مامور: عه ؟ بی ناموسی هم که میکنی.

من: متعجب زیادتر از دهن اون خانم خانما که به فرق سرش رسیده بود.

یهو یکی میاد با لگد میخوابونه تو پهلوم

میگه:(سانسور شد) بعدش میگه: (عه باز سانسور شد) ادامه میده:(نوچ باز سانســ...خوب انقدر فحش نده خوب) در آخر میگه: (باز سانســ)

مامور: خوب تمیز حرف بزن ببینیم چه مرگته؟

یارو: آقا این زن و موتور منو برداشته و فرار کرده

فاطی: خفــ... چی نه... عـــَـــوضــ.... ای بابا . میرزا دستت درد نکنه

من: سکوت

فاطی:میرزا با تو هستم . دستت درد نکنه میرزا. میرزا... میرزا...میرزا میرزا میرزا..... عه به هوش اومد... به هوش اومد

پرستار: بکشیدش بیرون از تو باقالی ها.....(رو به فاطی) واس چی خلاف میرفتین حالا؟ خدا رحم کرد بهتون.

فاطی و پرستار دور میشن و فاطی داره توضیح میده.

همین




.



بخدا تموم شده . همین بود.






.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۷/۱۴
میرزا مهدی

نظرات  (۲۱)

منو یادت میاد؟ 
پاسخ:
عه مگه میشه تو رو یادم نباشه عباس جان
میگم هر کی بیفته تو باقالیامیتونه اینقد خلاقانه داستان بنویسه؟؟؟توصیه کن هر کی میخاد داستان بنویسه  یه سر بیفته تو باقالیا.......
پاسخ:
خو آخه باقالیش هم باس باقالی باشه ها. هر باقالی ای انقدر تاثیر ندارن. خاکش عمق کاشتن بذرش آب و هوا و اینا دیگه
:D
من کاظم جان هستم البته! ایف یونو وات آی مین:ی
پاسخ:
ها؟ بهت که گفته بودم من فقط چینی بلدم
خخخخخخخخخ
میرزا از بس باقالی خام خام خوردی فابیسم گرفتی...از عوارضش هذیونه!!!
فاطی:خفه
یه الاغ رد میشه:عرررررررررررر
میرزا: وززززززززز
فاطی:خفه
........;)
پاسخ:
دقت کن: وز
باید نفستو حبس کنی بعد یهو بگی وز
ببین
وز
وز
بگو
۱۴ مهر ۹۲ ، ۲۱:۱۸ جوجه اردک زشت
خیلی خنده دار بود:))))))))
پاسخ:
دیگه دست روزگاره دیگه :))))
میرزا؟من خر داشتم با چه جدیتی میخوندمش :|
تازه اون تیکه های اسلوموشنش رو هم تو ذهنم تصور میکردم :|
میرزا خدایی دیگه سرکارمون نذار!گناه دارم بخدا
عــــــــــــــــه!خو من الان دارم به خودم میخندم!نگاه چکار میکنی خو :|
پاسخ:
خر که نه حالا. بلا نسبت شوما.
ولی خوب همراهان قدیمی تر زیاد سر کار رفتن. بالاخره نوبتی هم باشه نوبت شوما بود دیگه. به جرگه رفته ها خوش اومدی
۱۴ مهر ۹۲ ، ۲۳:۰۷ خواهر دلبند

دلیلش این بود که فراموش کردی که موتورسواری در خیابان از باب ضرورت و ناچاری است. محل اصلی حرکت موتور پیاده روئه... البته باید توجه کنی موتور سواری در پیاده رو باید در پیاده روی مملو از جمعیت باشه... اگر به فرض پیاده رو خالی بود به همان خیابان برگرد....تازه بوق موتور که چیزی نیست شما باید توجه کنی
اگر نقص فنی قابل برطرف شدن بود حتما از دستگاه های تولید دودهای سمی مصنوعی هم بر روی موتور خود استفاده کنی...

اینارو گفتم که دفعه ی بعد هیچکی بهت نزدیک نشه هی بوق بزنی اخر بری تو باقالیا....

اهان تمرین تک چرخم خوبه!!!!!!!!


پاسخ:
:))))))) یعنی به تنهایی کلی انرژی هستیا.
راستش غرض همین بود. دنبال یه دسترسی میگشتم برا رسیدن به پیاده رو. موتعسفانه اولین دسترسی به باقالیا ختم شد
۱۴ مهر ۹۲ ، ۲۳:۲۲ خانمِ دودی

بغض راه گلومو گرفته...

ینی فکر نمیکردم یه روزی بفهمم از زبون یه سامورایی اجنبی که تو 平仮名カタカナローマ字漢字

مخصوصا قسمتِ  タカナロ

خداااااااااااا

 

 

D:

دمت گرم

و دمِ خواهر جان

پاسخ:
واقعا؟ انقدر タカナロ آزار دهنده ست؟
پس اینو  平 タカマ字  میشنیدی چی میگفتی؟ 
۱۴ مهر ۹۲ ، ۲۳:۳۸ خانم دودی

平 タカマ字  ؟؟؟؟

ینی خـــــاک به سرم...

اَو... اَو... میرزا؟

روم به دیوار تف تف...

وای وای وای وای

[آیکون عمو قناد]

دمت گرم

پاسخ:
:)
۱۴ مهر ۹۲ ، ۲۳:۴۵ خواهر دلبند
دلیل دلبندی ما همینه دیگه جــــــــــــــان برادر!!!!!
خانووووووووم دوووووووودی احوال شریف؟
پاسخ:
ای جونم
۱۴ مهر ۹۲ ، ۲۳:۵۱ خانم دودی به خواخر جانه دلبند

قربونت برم من خواهر جان

خوبم به خوبی شما

جونت سلامت

پاسخ:
و اینجا چت رووم میشود باز
گرفتی ماروها میرزا . چقد بوق داشت توش :)
پاسخ:
عارضم که همین بوق ها هستند که مملکت رو به باقالستان تبدیل کرده . نمیدونی مگه؟
ینی تصویرسازیت تو حلقم ! ما رو هم بردی تو باقالی ها با خودت
بایرام باقالی!
پاسخ:
=))
بایرام باقالی رو از کجات دراوردی دیگه
:))
از اخراجی ها
پاسخ:
عه ؟آره آره
۱۵ مهر ۹۲ ، ۱۲:۰۶ خواهر دلبند
میرزااااااااااااا؟ این عکس خودته؟
وبلاگت خوشگل شد فقط این رنگ تن آبی اذیتم میکنه .....این بالای صفحه ات خیلی خوب شد....آوووووورین! آووووورین....
جدی عکس خودته؟!
پاسخ:
نه خواهر دلبند. عکس دیکاپریوئه
عـــــــــه میرزا چه قالبی گذاشتیا!نه باو خوشمان آمد :)
باریکلا باریکلا :))
میرزا تو که از خود راضی نیستی که فقط یه کم جو گیر شدی همین =))))
پاسخ:
همین ؟ مطمئنی؟

خیلی جالب بود

کلی خندیدیم

پاسخ:
خدا رو شکر
۱۵ مهر ۹۲ ، ۲۰:۱۵ نویسنده ی بی مخاطب
احساس خجالت می کنم که شما تصادف کردید من کلی خندیدم.
ولی خدایی این کابوس ها خیلی شبیه خیال پردازیای پسر بچه های 9-10 ساله بود
:d
پاسخ:
کودک درون کودک درون :D

:)))))

حقیقتش تا ته تهش نخوندم... همش بوق بود که

پاسخ:
دس شوما درد نکنه
۱۶ مهر ۹۲ ، ۱۸:۱۷ گیس بریده
میگم میرزا یعنی تو کی میخوای دست از سر این ملت و سرکار گذاشتنشون ور داری؟؟؟
بزنم لهت کنم خوبه؟؟؟؟
پاسخ:
اوه اوه
یه روز یه مازندرانیه داره خلاف میره تو رادیو میگن راننده های محور . . مراقب باشن یه خودرو در خلاف جهت در حال حرکته
یارو پیش خودش میگه پدرسوخته یکی نیست که !!!!! یه عالمه هستن اینا
جون میرزا تو نبودی؟
پاسخ:
:)))))))))))))))))
چرا چرا احتمالا خودم بودم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی