یه مشت حرف های خُب که چی! گونه

آپانـدیـسـی که دلش میخواست بتــرکد

یه مشت حرف های خُب که چی! گونه

آپانـدیـسـی که دلش میخواست بتــرکد

شانس

پنجشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۲، ۰۶:۵۸ ب.ظ
ما  در   زنجان
نه
مادر   زنجان
نه
مادر زن جان
آره. مادر زن جان.

کلا آدم خوش شانسی نیستم. توجه کنید. نمیگم بد شانسم ها. بعدا دو صباح دیگه بهتون نزنینا. عرض کردم خوش شانس نیستم. خنثی ـم. شانس در من بار الکتریکی نداره. شاید بالغ بر پونزده سال باشه که مادر گرام به نام من یه حساب باز کرد تا تو قرعه کشی سه ماه به سه ماه فولان بانک یه ماشین به نام من بیفته و ...... الان که بالغ بر پونزده سال گذشته، تصمیم داره بره حساب رو ببنده. نا امید شده حیوونکی.
بش میگفتم ننه جان اون پولو تو عرضه کود شیمیایی و حیوانی و انسانی سرمایه گذاری میکردی، الان میلیونر بودی. اما برا دل من جواب میداد که. نه جان! امیدت به خدا باشه.
 به قول یکی که میگفت اگه از آسمون یه چوب به قطر دسته بیل از آسمون بیفته رو زمین که یه سرش یخ باشه و یه سرش گوله ی آتیش، صاف اون سمت یخش در ما فرو میره تا کسی جرات نکنه سمت گوله آتیششو بگیره دستش و بکشه بیرون.

مثلا باز همین ننه جان ما تو یه صندوق قرعه کشی به نام این حقیر مفلوک،شرکت کرد که حدود دویست نفر عضو داشت. یعنی دویست ماه این صندوق قرار بود فعالیت کنه. یعنی چیزی حدود 16 سال. ماهی 50000 تومن هم باس پرداخت میکرد. خوب الان تقریبا دوازده سال گذشته و هنوز به نام من قرعه ای نیفتاده. شک دارم که حتی آخرین قرعه کشی هم به نامم بمیفته و میگن عه یادمون میرفت اسم آقازاده ی شما رو هم بندازیم تو گردونه.(یه قابلمه روحی بود حالا) بش میگم ننه میذاشتی بانک الان فولان تومن سود کرده بودی. و ....... (حالا نشینید الکی حساب کتاب نکنین ارقامو الکی نوشتم)

کلا این بد شانسی های ما گاهن باعث میشه که بازخوردش دیگرانو هم برنجونه.
اینکه خوب درگیر میشن دیگه بنده خدا ها. همه چی که مالی نیست.
همین امروز از عصر بارون گرفته اینجا. سقف نگهبانی چکه میکنه . آخه انصافه؟ این سوراخه باس درست بالا سر من باشه و بچکه تو یقه من؟
همه اینا رو تحمل میکنیم. اما یه عذر خواهی میکنم از تمام کسانی که طلا خریده بودن تا سرمایه گذاری کنند و تا گرون شد بفروشن و یه سود کلون ببرن. من واقعا از همشون پوزش میخوام تقصیر من چیه که مادر زن جان دلش خواست شب عروسی به من سکه هدیه بده. به من چه اصن که طرف تصمیم داشت با نرمش قهرمانانه دست دوستی بفشاره اما نفشارید. بابا ولم کنین. حالا ولم کنین.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۷/۰۴
میرزا مهدی

نظرات  (۱۷)

۰۴ مهر ۹۲ ، ۱۹:۲۱ خواهر دلبند
داشتم فکر میکردم عجب مادر فداکاری! مایه داری! اقتصاد دانی! یادم اومد نباید بهت اعتماد کنم تا اینکه خودت گفتی لاف زدی......سخت نگیر با اینکه همخون نیستیم اما منم عین خودتم تو همین قرعه کشیا که ماهی سه هزار تومن بود...ببین مال کیه ها! با سه هزار تومن میشد بری خارج! از صد نفر فکر میکنی من نفر چندم بودم که برد ؟ صدمی!!!!!!!!!!!!
یعنی فشاری که تو اون سالها به من اومد هیچ جا نیومد!!!هیچ جاها!!! گفتی طلا!!! تا چند ماه پیش نمیدونستم طلا چیه ؟! اومدیم و چند تا النگوی نازک یعنی نخ ازون کلفتره خریدیم هی هم پز میدادیم به همه !!! زرت طلا اومد پایین! سخت نگیر لامصب ارثیه.... جلیل خدا بیامرزم بدشانس بود میدونی چرا؟ شیر ننه جانتو خورده بود!
اینارو گفتم بدونی تنها نیستی ..... این خوش اقبالیت ریشه تو خانواده داره میگی نه! اثبات میکنم!
پاسخ:
ببین با این تفاصیل فکر کنم همه پستون ننه ما رو مکیدن و شیر نوشیدن. نمیشه که آخه. بیا بندازیم گردن حـــوّا. نظرت چیه؟

هــعــــــــی....  دس رو دلم نذار که خـــوووووونه !!

منم... اصن هممون کم شانسیم از دم! فک کنم!

خوش شانسا کیا میتونن باشن اینجا ینی؟ بیاین خودتونو معرفی کنین زوووود

پاسخ:
من من من من :D دروغ که حناق نیست. من از همه خوش شانس ترم. چون دوستایی مث شا دارم
(شکلک میرزا در حال پاچه خواری. ) بفرمایید . دور هم میچسبه :D
منو که اگه از بین دو نفر هم قرعه کشی کنن در نمیام حتی!
اما برادرم بر عکس منه ... یه زمانی بزرگترین جایزه بانک ها حارو برقی بود برادرم جارو رو بُرد یه حاروبرقی سازه ایرانی ...البته  اون موقع برا خودش خدایی می کردا !
پاسخ:
البته یه بار تو یه قرعه کشی شرکت کردم . اونموقع که تو پفکا عکس بازیگرا رو میذاشتن باس 100 تا جمع میکردم بالای 300 تا خوردم تا صد تا جور شد. جایزه اومد دم خونمون یه کارت بود توش نوشته بود
"گول خوردی آی گول خوردی همه پفکا رو خوردی"
۰۴ مهر ۹۲ ، ۲۰:۴۵ خواهر دلبند
راستی من باب سولاخ بالای سقف ... شما زحمت بکش ازون بادکن ارتجاعیا! صحبتش تو چند پست قبل بودا یکیشو بگیر خلاقانه بچسبون به سولاخی بالای سقفتون ....فکر کنم تا بهار سال اینده بس باشه.... میدونی که کلی جا داره لامصب!!!!
پاسخ:
:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))
:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))
لعنتی!
:))))))))
الان از کجا باس بیارم؟ مگه اینکه در فکر پلیدم میگنجید که روزی ممکنه اینجا به کارم بیاد. که از شانس بدمون فکرمون هم پلید نیست(هفت تا دارم. عمه) اما باز خودتی. :D بعد تازش هم. اون دیگه الان سولاخ نیست. کلا سقف ریخت. و من خیس و گچ مالی نشستم زیر پارکینگ به امید صبح. که به گمانم ثانیه هام پی به بد شانسی من بردن. صب نمیشه که لامصب. تازه ساعت نهه
عه درباره وبلاگ. آیدین جودی.

عاشق اینام که به نود اس میدن امیدوار هم هستن کلی
پاسخ:
عه آره. ببین بعضی هاشون خانم هستنا. گرایشت چیه؟
:))
نگفته بودی شیطون
۰۴ مهر ۹۲ ، ۲۲:۵۲ نویسنده ی بی مخاطب
در کل بد نیست ما رو در جریان کلیه ی فعالیت های اقتصادی تون بذارید از این به بعد :)
من به شانس اعتقاد ندارم میرزا، احیانا خودت قطره آب و سوراخ سقفو جذب نکردی؟ :))
پاسخ:
جذبو خوب اومدی. آره. خیلی خوب اومدی. به فکر وا داشتی ما رو
اگه شانس داشتی که اسمت میشد شانسعلی نه میرزا;)
حالا زیادم نگران نباش 99% آدما میفکرن که خوش شانس نیستن!!!
ولی من خوش شانسم 8 سال پیش از بانک کشاورزی 200 هزار ﷼ بردم!!!!حال کردی میرزا!!!!نه شانسو حال کردی:D
پاسخ:
باس اسمتو یادداشت کنم هر وقت احساس بدشانسی زد به سرم یادت کنم
میرزا تو اگه شانس داشتی اسمت میشد شنس علی! حالا بیا بیشین یه انرژی درمانی بزنم تو رگت، ایشاللا خوب میشی.
در باب بدشانسی به ضرب المثل تکراری ننه جان اشاره کرده مجلس را ترک میکنیم!
بدشانسی که باز آید، گوز وقت نماز آید... (تحریف کردما)
پاسخ:
نه خوب اشاره کردی.
:))
میشه خواهش کنیم ازین به بعد اقلام ضروری ملت را به صورت انبوه خریداری کنید تا بلکه به حکم بدشانسیتون شانس عاید مردم بینوا بشه؟؟؟....
پاسخ:
عجب فکری کردیا... باشه این کار رو میکنم . فقط پول ندارم. یادداشت کن. بانک ملی .سیبا. 0102167517****
۰۶ مهر ۹۲ ، ۰۰:۴۵ خانمِ دودی

ولی من تا الان به هر اتفاقی که برام افتاد فکر میکنم تهِ تهِ دلم یه لبخند رضایت میزنم.

البته اون موقع درگیر و شاکی و اینا بودما...

اما الان یه لبخند میزنم و با اون خاطرات حال میکنم

اعتراف میکنم همیشه داشتم لذت میبردم

خودمونو پیر کردیم واسه بودن تو اجتماعی که باس خودمونو همرنگش میکردیم اینقدر ادا دراوردیم که بد شانسیم

خوش شانسیمون این بود که از اون همه اسپرم , دقیقا ما شدیم دودی خانم جان. شاید اگه نطفه بغلی میگرفت زردمبوک الان وبلاگ زده بود. گل قرمزی حتی

:)

ما مخلصیم داداش

همه چی میزونه

پاسخ:
ما خودمون مخلص مردمیم.
فقط اینکه من مشکلی ندارم که. گریبان ملتو داره میگیره بدشانسیم

:)))))

قبلنا رب نود و پنج تبلیغ میداد تلویزیون این دخترداییای بی نوای ما هی مادرشونو وادار میکردن باکس باکس 95 بخره بیاره..همه ی خونشون شده بود رب..شانس کجا بود میرزا؟؟!گاهی اینایی رو که با ماشینای مدل بالا ازشون عکس میگیرن میذارن واسه تبلیغ قرعه مشی دلم میخواد با کف گرگی برم تو صورتشون:ی...

قول میدم قیمت طلا و دلار میترکونه میرزا..بدجور میره بالا..حالا بمون نگا کن..

 

پاسخ:
ینی نفروشمش؟ بذارم ربع سکه گرون بشه ؟ میشه زانتیا خرید باهاش؟

ممنون از اینهمه اظهار لطفتون.. ممنون.. ممنون..

و ممنون از دعای قشنگتون.

 

پاسخ:
خواهش خواهش؟ دعا؟

جوون نا امید نباش

من دارم یه صندوق تشکیل میدم شرکت کن قول میدم بعد از من اسم تو درآد

خوبه داداش؟

پاسخ:
بعد از تو؟ یعنی هیچوقت؟ تو که اصن ریشه ی شانس رو خشکوندی تو خودت که
۰۶ مهر ۹۲ ، ۱۸:۰۲ خواهر دلبند
آقا میثم ما رو هم راه بدین بخدا اینقدر مستحقم که نگــــــــــــــــوووووو

پاسخ:
من ضمانتتو نمیکنما..... گفته باشم. ضمنا خواهر جان اینا کلا کلاه بردارن
۰۶ مهر ۹۲ ، ۱۸:۰۸ خانمِ دودی

واقعا آمیرزا اومدی تیلک؟

جدی میگی؟

نمیدونی چقدر ذوق کردم...

با کی رفتی اونجا؟ من همه ی تیلکی هارو میشناسم

پاسخ:
فقط یه سفر عکاسی بود. همین

آره فعلا در نوسانه!صب پایین بود بعد از ظهر دوباره رفت بالا ..آخه معلوم نیس این آقایون دست همو چقد فشار دادن که؟اگه زیاد فشار نداده باشن میره بالا حتی میتونی ربع سکه بدی بوگاتی ببری:ی..خخخخ

پاسخ:
خخخخخخخخخخخخخخخخخ
میشه باهاش ماه هم رفت گویا
۰۶ مهر ۹۲ ، ۱۸:۳۵ خانمِ دودی

خداییش حال و هوای اونجارو حال کردی؟

چقدر خوشحال شدم خوندم رفتی اونجا. نمیدونم زِلفِه کَفِن این چه عِرقه مِلی ایه

اصلا عاشقشم به خدا

(^_^)

میگم عکس خونمون که هست. میخوای بری دفعه ی بعد عکاسی یه قفل و کلید فایو استار بخر طبق دستور که تو پی نوشت اومد برو تو خونه و صفا سیتی سیرینتی پیتی :)))

خخخخخ

پاسخ:
:D

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی