یه مشت حرف های خُب که چی! گونه

آپانـدیـسـی که دلش میخواست بتــرکد

یه مشت حرف های خُب که چی! گونه

آپانـدیـسـی که دلش میخواست بتــرکد

تریبون نامه

سه شنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۲، ۰۵:۰۰ ب.ظ

ای کاش کسانی که ما را در برپایی مراسمات سوگواری یاری میکنند، در هنگام شادمانی هم همراه و همیارمان باشند.
گاهی بعضی ها مراسم عزای از پیش تعیین نشده ی  مثل افوت شوهر  خواهر زاده شان را ترجیح میدهند به مراسم شادمانی خواهر زاده ی دیگرشان. و این از نظر من مزخرف ترین طرز فکر ممکنه.
من یکی نمیپسندم. لا اقل بالای شش مطلب در مورد این نوشتم که "آدم میآید که بمیرد" چرا با مرگ کسی شوکه میشویم؟ چرا میگوییم: عه چرا مُرد؟ و هزار تا سوال مزخرف دیگه که اگر فکر کنیم میبینیم که جوابش تُک زبانمان است.
خب خیلی ها هم معتقدند که ارزشگذاری بر متوفی شالوده ای از زندگی است. یعنی ما زنده ایم که مرده ها را زنده نگه داریم.  یعنی اینکه ما زنده ایم که وقتی مردیم زنده نگه مان دارند. یعنی اینکه وقتی خودمان زنده ایم هیچ ارزنی نمیارزیم . پس صبر میکنیم تا بمیریم تا دیگران ارزنمان را ارج بنهند و خودمان برای خودمان در هنگام زنده بودن هیچ کاری نباید بکنیم. این آدم ها یا به درجه ی رفیع عرفان رسیده اند و یا خیلی شوت تشریف دارند.
فلذا  عده ای معتقدند.
وقتی اعتقاد داشته باشند و با آنها در این مورد بحث میکنیم ، یا خسته میشویم  از اینکه جواب های غیر منطقی قطار میکند و کم هم نمیآورد.(غیر منطقی از نظر ما که صد البته در اثر اعتقادشان از نظر خودشان منطقی شگفت انگیز در بر دارد) و گاهی لذت میبریم از بحث کردن با  آنها که میبینیم واقعا اعتقاد راسخشان همچون اعتقاد ما به خداست.
اما کفری میشویم از اینکه میبینیم عده ای اعتقادی ندارند و وقتی از سر مخالفت روبرویشان میایستیم جوابی هم ندارند و نمیدانند چه پاسخی دهند و باز همان را میکنند که کردنی باب میل خودشان است. وای که چقدر متنفرم از این دست آدمها. این آدمها همانهایی هستند که وقتی چیزی را نمیبینند آن را نهی میکنند. تا نبینند که ماست سفید است .مدام قصه ی امکان ندارد سر میدهند و راسخانه هم پا فشاری میکنند. آن دسته آدمها از همان گونه  هستند که خدا را نمیدیدند و میگفتند پس وجود ندارد. و من کمر به قتل این دسته از آدم ها بسته ام و با توجه به چندین مطلب پیشینم که عرض کردم به درجه اجتهاد نائل گشته ام، از همین تریبون فتوا میدهم که اگر آن ها را گیر آوردید، بگیرید و ببندید و بُکشید و گوشتشان را بدهید سگ بلومباند.
و باز از پشت همین تریبون اعلام میکنم که اگر خدا خواست و نسل های متعدد از پشتمان رویید و روزی ما را جد بزرگ خطاب کردند، سر سلسله ی افراد و طایفه ای باشم که این رسم را پایه گذاری کرده باشد که وقتی کسی عزا دار بود، صدایش را خفه کند که مبادا شادمانی همسایه اش را بر هم زند. دقیقا برعکس چیزی که امروز روز بر جامعه ما حکمرانی میکند. البته تبصره هم میگذرانم که کسی یه کاره بلند نشود روز عاشورا را روز جشن عروسی خود قرار دهد. روحم را میفرستم تا پدرش را در ......
آره اینجوریاست.



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۶/۱۲
میرزا مهدی

نظرات  (۱۷)

۱۲ شهریور ۹۲ ، ۱۷:۱۷ خواهر دلبند
 
الان ما چیکار کنیم؟
لباس بخریم واسه عروسی یا نخریم؟!
تو هم دهن من یکی رو اسفالت کردی........

لیدـــــــــــــــــــــــــزززز
اند جنتـــــــــــــــــــــــــــــــلمنزززز (منظور تعدادکثیری از مدعوین هستندا) عروسی دعوتیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
دهنت صافه میرزا! این از طرف خودم بود فقط....
پاسخ:
بخر بخر :))))))) من با دهن تو چی کار دارم باوووو
 :D
منو نترسونا. قدم همه رو چشم من. من که دعوت کردم. دیدی که زمان هم گفتم فقط آدرس ندادم لامصبو.
آدرسو غیرمستقیم یه جا دادی ...من گرفتم و میام....
پاسخ:
بیا بیا رو چشم ما. از این کفش تخ تخی ها پات نکنیا.

دیدی فامیلای دور اینجور موقعا کاسه ی داغتر از آشن و میشن صاحب عزا...بالاخره بهونه ای دارن که نیان...:|..آمیرزا نزدیکه ها دیگه چیزی نمونده..خوشال باش..زیاد به این فک نکن کی میاد کی نمیاد:)

پاسخ:
ما تصمیم گرفتیم هر کی هم گفت نمیام شامشو خودمون بخوریم. به همین ساده انگاری ها متوسل میشویم :D

کو؟ کجا شام میدن؟ بگو من با کتونی میام اصن. بابا فکر ِ من ِ شکمو رو بکنید خب.

+دیروز رفته بودم ختم؛ یه پیرزن کنارم نشسته بود که نمیشناختمش. از اول تا آخر داشت سیخ میزد تو پهلوی من که "دختر بزرگه زهره خانوم کدومه؟" 
این بود خاطره ی مرتبط من 
پاسخ:
یه احساس میگه با شنیدن خاطره ت جامه بدرم.
کدوم شام؟ کو شام؟ خبریه؟ با مام بگو ها
میرزا جان چطوری؟
 من به عذاداری و سیاهپوشی که برامون تبدیل به یه عادت پسندیده شده اعتقادی ندارم! ولی بعضیا رو باید بعد از مرگ زنده نگه داشت! چون دیگه مثل اونا نمیاد! تک و ناب بودن! نه با عذاداری، نه با زهرمار کردن خوشی دیگران، با یاد کردن از خوبیاشون....

راستی هیجدهم کجا بیایم میرزا؟ اطلاع ندادیا! بعد ما دو نفریما! آقامم دعوته، گفته باشم!!! :)))))
پاسخ:
لامکانه بانو
:D 
از متن دریافتم که گویا عذا را با ز مینویسن!!!!
من یک بی سواد کورم!!!!
گفتم اطلاع بدم!
پاسخ:
البته ناگفته نمونه که بنده متاسفانه از روی عادت بدی که دارم متن هایی که مینویسم رو مرور نمیکنم. عزا رو با "ز" مینویسن. اگر بنده به اشتباه "ذ" نوشتم پوزش میخوام.

یه هم اتاقی شمالی داشتم همش می گفت: بابا خودشو ناراحت نکن .... میرزا بنویس  (اون میرزا بنویسشو نمی گفت)
در ضمن باز جو گیر شدی داری همین جور دعوت می کنیا ... حواست باشه .... اصلا بگم نامزد حان بیاد برات چایی رو شیرین کنه ؟!
پاسخ:
آخه خوب دکتر از اون طرف دیدم هی دارن کم میشن. منم که سخاوتمند گفتم بذار از این طرف شما مهربانان رو رو سرم بذارم.
آهان... مشهد دیگه دنبال جا نباشیم دیگه هان؟ :D
منم یه چی بگم؟ منم شک داشتم که مزخرف رو این جور بنویسن اخه بیشتر فکر می کردم مضخرف بنویسن !
پاسخ:
دکتر چی میگی؟ تو دکتری. دارم سر خورده میشم. میخوام سر بذارم به کوه و بیابون. وای خدا
lماه عسله ؟! همه میرن شمال ! شما از شمال میاین اینور؟ البته شروع زندگی دوتایی در کنار حریم ملکوتی یه چیز دیگست .... گفته باشم ما فقط یه اتاق می تونیم در اختیارتون بذاریم که اونم در نداره ! به جون اُودم راس می گم! در خدمتیم ...
پاسخ:
:))))))))
نه دیگه در نداره امنیت نداریم. میریم پارک پادر میزنیم. پول هتلو دادیم یه آبم روش
حالا قهر نکن
بابا شما صابخونه این اصلا
می خوای من اصلا میرم حرم اون چن روز که شما امنیت داشته باشین؟
پاسخ:
:) وای چه مهربون. :D

وقتی روزها بگذره از رفتنتون سرِ خونه و زندگیتون این افراد با همون بادی که به غبغب دارن باز هم کنارتون هستند.

و اون موقع وقتیه که با اینکه بهتون نمیگن اما فکر میکنند واقعا حقتون نبود

و تو چهره و افکارشون باز هم همون حرفایی رو به زبون میارن که بوی اصرار میده

اصرار های ابلهانه

مهم رفتنتونه

مهم خودتونید

و نسلی که قراره از شما به یادگار بمونه

سلام میرزا

منو به یه چایی عصرونه دعوت میکنی؟

پاسخ:
علیک سلام
واجب شد یه فکری به حال دوستام تو نت بکنم

یه فکری به حال دوستام تو نت میرزا؟

مثلا چی؟

کدوم جملم این واجب کفایی رو تو ذهنت ایجاد کرده؟

پاسخ:
سخت نگیر بانو. مزاح بود

سخت که نگرفتم. نه...

موید باشی

پاسخ:
:)t
اوااااااااااااااا میرزا همه دعوت شدن بجز من یه مثل هست میگه از دل برود هر انکه از دیده رود قرار نیست هرکی غیبت داره فراموش بشه این رسمش نیست میرزا گفته باشم
یهو دیدی خودمو از کوه بیستون پرت کردم پایینا .
نه بابا شوخی کردم ایشالله در پناه حق خوشبخت و سعادتمند باشین زیر سایه امام زمان
این بود دعای خیر یه دوست که امیدوارم بدرقه راهتون باشه به سوی زندگی جدید

{ یا حق }
پاسخ:
مچکرم زنبقی
حق نگهدارت. اگه بذارن آخه
موافقم
پاسخ:
عزت زیاد بانو
میرزا من اشتبا نوشتم بابایی! تو کامنتم! اونم چن بار! بهله!

کد امنیتیا همشون بیخودنا! خب الان این لوس بازی و عدد کج کردنا ینی چی؟
پاسخ:
اگه گفتی!! :D 

واقعا

یک حالی ازم گرفته شد اون موقع ها

پاسخ:
درکت میکنم اخوی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی