یه مشت حرف های خُب که چی! گونه

آپانـدیـسـی که دلش میخواست بتــرکد

یه مشت حرف های خُب که چی! گونه

آپانـدیـسـی که دلش میخواست بتــرکد

کلبه سگی

يكشنبه, ۱ دی ۱۳۹۲، ۱۱:۲۴ ب.ظ

قند رو میزنه تو نعلبکی و از بالای عینکش به اطراف نیگاه میکنه و انقدر قند رو درون دهانش نمیبره که تو دست سیاه روغنیش ذوب میشه و درون نعلبکی میریزه. میگه:

اینجا نگهبانیه؟

میگم آره

میگه اینا چیه پس؟

میگم پرینتر و اسکنر و چه میدونم وسائل اداریشونه دیگه . روزا به کارشون میاد

یه نیگا به در و دیوار نمور و درب و داغون میندازه . به گچ های سیاه شده. رد کفش های افرادی که با یه پا به دیوار تکیه زدند. سقف فرو ریخته . و رد آب هایی که از سقف سر خوردند و تو یه نقطه به هم رسیدند و بعد نا پدید شدند. ظرفهای نیمه پر از آب که حاصل باران دیشبه. شیشه شکسته ی پنجره. رو کش پاره ی صندلی چرخداری که یه چرخ کم داره و کجه. لباس های خاکی کارگرانی که روز ها کار میکنند و بوی عرقشان تو سردی اتاق به سختی احساس میشه. چفت قـُـر شده ی درب ورودی . کف پر از خاک و بخاری خاموش و ..... نعلبکی رو خالی میکنه تو استکان و میذاره رو تختی که روش نشسته.

میگه اینجا میمونی شبا؟

میگم آره چطور؟

خیلی صریح میگه: آلونک سگ  من از اینجا شیک تره. بیاریش اینجا، نمیمونه. جــِــن هم داره؟(بعد میخنده)

میخوام حرفو عوض کنم چون هیچ وقت نتیجه ای نداشته میگم:

چای میخوری؟

(با صدای بلند میخنده میگه)

تو هم نخور تو این نجاست.

و میره و سوار تراکتورش میشه و دور میشه.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۱۰/۰۱
میرزا مهدی

نظرات  (۱۳)

اینجاست که میگن پز عالی و جیب خالی..تازه خوبه تراکتورش مال خودش باشه :دی
به جان خودم اگه میدونست پرینتر و اسکنر چیه :))))
پاسخ:
خوب داداشم!
اگه میدونست که نمیپرسید.
اتاق کارمو حال کردی؟
بهله بسی کامل  و مختصر شرحش دادی.تصاویر گویا بود :دی ولی خب همونجور که مثلا ادم به لباس شخصیت تو هم به اون  اتاق شخصیت دادی...هرچند طبیعتا باید بهترباشه ولی خب مهم این که وجود تو بهش شخصیت داده :)
پاسخ:
تو رو قرآن؟ ولی هنوز در رابطه با شخصیت خودم توافق نظر وجود نداره و دچار شک و شُبهه هستنا. ببین شخصیتی که به اتاق دادم دیگه چه شود. :))
به هرحال که بی هیچ نمیشه :))))
۰۲ دی ۹۲ ، ۱۰:۰۵ جوجه اردک زشت
چقدر دلم گرفت از وضعیت اتاقت.
خب میرزا حالا درست که اناقت اینجوریه ولی پاشو یه تکونی بده به خودت مرتب کن و به افرادی که وارد اونجا میشن توضیح بده که مثلا به قول اون آقاهه اونجا کلبه سگی نیست.من که باشم همین کارو میکنم.
:)))
پاسخ:
واقعا؟ دستت درد نکنه سر پایی بیا اتاق ما رو هم یه گرد گیری بکن
نمیدونم چرا ولی خوندنش برام غم انگیز بود. نتونستم بفهمم از روی ساده دلی اون حرفا رو گفت یا از روی کنایه! 

راستی میرزاجان یه دستی به سر و روی اون اتاق بکش.
پاسخ:
دستم بنده آخه
۰۲ دی ۹۲ ، ۱۳:۰۹ خواهر دلبند
راستش میرزا باز این دل لامصب برات سوخت! ازون سوزشایی که فقط با یک جمله یکم اروم میشه: با خنده ی فاتحانه ای بگی باور نکن بابا هرچی که میخونی.اینا همش دریوریه.
حالا میفهمم فرار مغزها از کجاها نشأت میگیره... لونه های سگی سگی سگی!
پاسخ:
فرار سگ ها منظورته:)) اینجا همه چی واقعیه تا زمانی که بین خودمون بمونه. در غیر اینصورت تکذیبش میکنم. :D
۰۲ دی ۹۲ ، ۱۶:۳۳ بامداد خمار
الان منظور گفتن وضعیت اتاق بود یا وضعیت اون احمق بیشعور
میمونی حرف یارو رو باور کنی یانه؟
انقد بیشعور بود که دلم نمیخواد حرفشو باور کنم : ((((

پاسخ:
هر دو هر دو به جون خودم

احساس می کنم این پست یک داستان بود .حقیقت نداشت مگه نه؟

پاسخ:
خوب هر داستانی یک واقعیت داره و هر واقعیتی یک داستان در پس خودش داره. مگه نه؟ این یه داستانی بود که واقعی بود :D
اتاقِ اسف باریه! و از اون بدتر اینه که محیطِ افراد میتونه به طورِ نامحسوسی رویِ روحِ آدمها تاثیر بذاره! اونا رو خشن،دلسرد یا افسرده کنه! میرزا مواظبِ خلاقیتت باش لدفن :|
پاسخ:
فعلا که خشنم کرده تا افسردگی و دلسردی هم فکر کنم راهی نمونده باشه. (تیریپ ننه من غریبم بازی)
اون قنده که تو دستش خیس خورد و افتاد حیلی ملموس بود!!!
پاسخ:
فقط قنده؟ در عوض خودش خیلی ملوس بود.
۰۳ دی ۹۲ ، ۱۶:۴۶ "یک من دیگر"
من یک شعار مهم رو سر لوحه زندگیم قرار دادم و اون اینه که "حرف آدمای بی شعور پشم است".تا الان جواب داده! هر وقتم که جواب نمی ده این شعاره با جفت لقط( لگد) می رم تو دهن همون بی شعوره! این یکی حتما جواب میده!
پاسخ:
من از گزینه ی اول استفاده میکنم. مگه خبر نداری؟ فی دیه رفته بالا :))))))))))))

والا اینطور که من فهمیدم کلا نفهمیده داره چی میگه!!! شعورش نرسیده بنده خدا!!! بیخیال ....

گذشته از محل کار، این شرافت انسانیه که مهمه. معرفته که مهمه. که شما ازش بهره بردی خداروشکر.


پاسخ:
حالا شما به دل نگیر. الان اینی که گفتی تعریف بود؟ :) ای وای. خدا مرگم بده. چادرم کو؟ :)))
ولی جدا از شوخی. عارضم خدمت انورتان که بنده ی حقیر به خودی خود عاری از هر گونه رفتار نیکم. و هرچه که از بنده با زبان شما یا میشه، همه و همه نتیجه ی هم سخنی با شماست. کمال هم نشین بر من چنین کرد. (اثر کرد البته) 
اخی طفلی !
دلم سوخت واسه قنده.=)))))))
پاسخ:
فقط قنده؟ دستت درد نکنه. بشکنه این دست که نمـــ....قند نداره

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی