یه مشت حرف های خُب که چی! گونه

آپانـدیـسـی که دلش میخواست بتــرکد

یه مشت حرف های خُب که چی! گونه

آپانـدیـسـی که دلش میخواست بتــرکد

یک گفتگوی ساده ساده ساده

چهارشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۲، ۰۷:۴۷ ب.ظ

مسعود داداشم میگفت از خواهرم شنیده که مادرم از حرفای بابام فهمیده که پسر بزرگش گفته که زنش نقل از خواهر شوهر کوچیکش اینطور بیان کرده که داییش وقتی پیش زن داداشش نشسته بوده ، ازش شنیده بوده که خواهر شوهرش میگفته که پسر کوچیکش یعنی مسعود یه جایی خونده که ما وقتی این همه از دندان هامون سرویس میگیریم، مثل کمکی که در جویدن و خوردن غذا، حرف زدن، و چند تا مورد دیگه ای که به ما میکنه، چرا نباید در مقابلش لا اقل روزی یه ربع بهش سرویس بدیم و برا سلامتش کاری بکنیم؟ بعد ادامه میده میگه: آره جالب بود وقتی خوندمش تا حالا بهش فکر نکرده بودم. بدبخت این همه کارا برامون میکنه. از این به بعد بهتر بهش میرسم و سعی میکنم مسواکمو بزنم.

میگم: فقط سعی میکنی؟

میگه : نه دیگه نامردیه اگه مسواک نزنم. بعد توضیح میده میگه مث ماشین. این همه ازش کار میکشیم و لا اقل ماهی یه بار سرویسش میکنیم. یا مث کامپیوتر دیگه.(مثلا میخواست منو توجیح کنه که میخواد بزنه مسواکشو)

میگم: خوب اونا ماشینن اگه سرویسشون نکنی خراب میشن

میگه : دندون که مهم تره اگه سرویسش نکنیم پدرمون در میاد اونوقت دهنمون سرویس میشه.

میگم: نمازم میخونی؟

(سرشو میخارونه میگه من برم. بعد یه کم سکوت میکنه و)

میگه: اصن چه ربطی داره؟

میگم : خدا هم این همه کار برامون کرده. نعمتاشو نیگا. همون دندون یا علم ساختن ماشین و اووووووو یه عالمه سرویس داره میده. نمی خوای روزی جمعا نیم ساعت وقت بذاری تو هم یه سرویسی به خدا بدی و نماز بخونی؟ 

(یه کم فکر میکنه)

میگه: الان که فکر میکنم میبینم که بیست و خورده ای ساله درست و درمون مسواک نزدم دندونام چیزیشون نشده. ولش کن. 

(فکر کنم حرفشو پس گرفت. همونی که از خواهرش شنیده که مادرش از حرفای باباش فهمیده که پسر بزرگش گفته که زنش نقل از خواهر شوهر کوچیکش اینطور بیان کرده که داییش وقتی پیش زن داداشش نشسته بوده ، ازش شنیده بوده که خواهر شوهرش میگفته که پسر کوچیکش یعنی مسعود یه جایی خونده که ما وقتی این همه از دندان هامون سرویس میگیریم، مثل کمکی که در جویدن و خوردن غذا، حرف زدن، و یه چند تا مورد دیگه  ای که به ما میکنه، چرا نباید در مقابلش لا اقل روزی یه ربع بهش سرویس بدیم و برا سلامتش کاری بکنیم؟ بعد ادامه بده بگه: آره جالب بود وقتی خوندمش تا حالا بهش فکر نکرده بودم. بدبخت این همه کارا برامون میکنه. از این به بعد بهتر بهش میرسم و سعی میکنم مسواکمو بزنم.) 

یعنی سرویس دادن به خدا انقدر سخته؟ اگه سرویس ندی بهش و اونم سرویس نده که ، دهنت که هیچ، دودمانت هم سرویس میشه. 

(حال بحث کردن نداشتم . برا همین اینو تو دلم گفتم)

اجماعا یه صلوات دو انگشتی...




موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۹/۲۷
میرزا مهدی

نظرات  (۱۸)

۲۷ آذر ۹۲ ، ۲۰:۴۶ بامداد خمار
الهی نمیری میرزا!!!!! کلی خندیدم بخدا بااین نوشتنت
پاسخ:
الهی خودت نمیری :D 
نوشتنم اینطوری میاد دیگه

اول!

این پست رو خیلی دوست داشتم آقای میرزا.

نمازهاتون قبول

پاسخ:
دوم :D
قبول حق. برا شما هم ایضا
از همون اولش که گفتی شنیده فهمیدم چند خط بههمین رمال واسه همین فوروارد زدم :دی
میپرسیدی کامپیوتر چیجوری سرویس میکنن هر ماه؟:دی
یعنی چیزی گفتی بهش رفت تو افق محو شد :)))
ما صلوات دوانگشتی همراه با ریزه شونه رفتیم :دی
پاسخ:
آقا تا قیامت نشده بیفتی تو هچل یه دور هم سینه هاتو بتابون حالشو ببریم
دیگه عزیزم این صلوات نمیشه..رسما میشه دعای کمیل :دی
پاسخ:
نه دیگه توسل میکنم 

منم نمیخونم میرزا..اما خلوت میکنمااا..به زبون خودم باهاش حرف میزنم..مخصوصا دم دمای صب که همه جا سکوت مطلقه..

پاسخ:
مث اینکه معلم بهت تکلیف بده بگه اینو بخون اینو بنویس. بعد فردا بری سر کلاس بگه: تکلیفت کو و تو بگی: تکلیفو بیخیال بیا ببینم اصل حالت چطوره. آره؟ اینجوری منظورته؟
۲۷ آذر ۹۲ ، ۲۳:۴۱ خواهر دلبند
خداوندا!
همه ی دردم این است که انسان ناسپاس است!
اولیش خودم... در حد بوندالیس گا؟ بونداس لیگا؟
حالا...
پاسخ:
:)))) همون مهم "گا" شه که درست گفتی

بوندس لیگا
۲۷ آذر ۹۲ ، ۲۳:۴۸ "یک من دیگر"
خیلی خیلی خیلی مثال با مسمایی بود... 
پاسخ:
واقعا؟ خدا رو شُکر

امشب این توجیه قشنگ شما رو به دخترم گفتم که برای نماز تشویقش کنم.میگه: "مامان راس میگیا .چرا خودم به ذهنم نرسیده بود.شنبه به خانوممون میگم که به بچه ها یاد بده!"

باز هم ممنون...

 

پاسخ:
خوب من که الان زبونم بند اومد که :)
[گل]

حرف نداشت ....

خدا حفظتون کنه میرزا

پاسخ:
سلام ممنونم
خیلی گناه کردی...خیرِ سرت اومدی یارو رو ارشاد کنی که کار بهتر و درست ترو انجام بده اما با این حرفت حتی تصمیمِ خوبی هم که گرفته بود رو از سرش انداختی...حالا آدمی که نه نماز میخونه نه مسواک میزنه بهتره یا اون آدمی که حداقل مسواکشو میزنه و آدم از دهنش حالش بهم نمیخوره....اومدی امر به معروف کنی زدی ریدی میرزا نهی از معروف کردی...شوما کلا بی خیالِ ارشادِ ملت شو این تن بمیره! والاع!
پاسخ:
ببین اون از اولشم نمیزد. و قصد هم نداشت بزنه. اینا سوسه است که میاد
یعنی خدام مث دندون مراقبت لازم داره؟!
پاسخ:
ارتباطمون با خدا ، آره.
هرچند با خوندن ِ 4 خط ِ اولش گه گیجه گرفتم ولی مضمونش حرف نداشت . دم شما گرم :)
پاسخ:
دلیل داشتم که اولشو اونجوری نوشتم ولی قصدم این نبود گه گیجه بگیری
همیشه با خودم گفتم:
چرا در عوض بیست و چهار ساعت حاضر نیستیم نیم ساعت بهش برگردونیم؟!
واقعا چرا؟!
پاسخ:
سلام حاجی. واقعا خودتی؟ مُنور کردی. آره واقعا. چرا؟
میرزا جان حرفت حق بود، ولی حوصله داری کل کل میکنی با ملت؟ ها؟ خدارو خوش میاد؟ دوس داری یکی باهات کل کل کنه؟ یهو بزنه تو ذوقت؟ وسط بحث یه بحث دیگه بکشه وسط؟ مث اینکه من از ننم میپرسم فیلم چی میبینی، اون جواب میده درساتو خوندی! آی تو ذوق آدم میخوره! اصن چی دارم میبافم واست؟ بگذریم! اجماعا یه صلوات کف گرگی! شاید از این به خاب زدگی بیدار شیم!
پاسخ:
این حرفا رو ولش کن. اینکه بعد از قرن ها باز اومدی اینورا جای شگفتی داره
یلدا مبارک آمیرزا:)
پاسخ:
مچکرم عسل بانو . بر شما نیز
انقد بدم میاد بحثو منحرف میکنید به جایی که خودتون دوست دارید. خب داشت حرف میزد بدبخت. میذاشتی دلش خوش باشه داره یه تصمیمی میگیره. ای بابا. ای بابا.
پاسخ:
واقعا انقد بدت میاد؟
انقد؟

من نصف عمرمو دارم مسواک میزنم جان تو.
پاسخ:
آفرین. این خوبه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی