یه مشت حرف های خُب که چی! گونه

آپانـدیـسـی که دلش میخواست بتــرکد

یه مشت حرف های خُب که چی! گونه

آپانـدیـسـی که دلش میخواست بتــرکد

سناریو

دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۲، ۰۸:۴۸ ب.ظ

بچه ها داشتم فکر میکردم یه سریال بیست سی قسمتی بنویسم در مورد دفاع مقدس

مثلا یه بابایی (فرض کنیم عبدالرضا اکبری که یه نوستالژی عجیبی تو چهره ش هست که فقط من میبینمش) نشسته کنار یه خاک ریز . 

زمانش هم مثلا همین امساله . این کاروان های راهیان نور هستن که ملتو میبرن تو خاک و خُل و آثار جنگ رو نشونشون میدن. اینم با اونا رفته اونجا. بعد سر پا هم نشسته . به طوری که انگار هرلحظه ممکنه بلند بشه و بره ولی بلند نمیشه. و نمیره .

بعد یه جوونی مثلا کامبیز دیر باز......

نه مَرد نباشه بهتره. یه خانمی مثلا چیز......

اوووووم ......

 نمیدونم یکی از اینا که میانسالن و خیلی هم اتفاقا جیـــــــــــــــــــــــــــگرن....

 اووووم ......

 آهان مثلا (با احترام بیکران) مهتاب کرامتی. بدون دلیل مث همه ی اتفاقای تلوزیون ایران متوجه اون باباهه میشه. خوب آخه اونم با یه کاروان دیگه اومده منطقه.

باباهه نشسته و خیره شده به زمین و خیلی کنجکاوانه یه نقطه رو نگاه میکنه. مهتاب کرامتی هم (از این به بعد میگیم اون خانمه) کنجکاو(فضولیش گل میکنه)پا میشه و میره جلو.. بعد چادرش هم تو باد، هی سعی داره خانمه رو همچین جیـــــــــــــــــــــــــگر تر نشون بده . میدونید که منظورم چیه؟(ترفند های کارگردانی بعد از فیلمنامه) داخل پرانتز بگم. تو تلوزیون ایران نشان دادن باسن زن ایرانی هرچند از دور ایراد و مُمَیزی داره. اما اگه چادر سرش باشه و همچین چسبیده باشه و درشت نمایی شده باشه ایراد نداره چون امر الهی و دینی ست. پرانتز بسته. 

آقاهه از جاش بلند میشه و لنگ لنگان در حالی که یه دستشو فشار میده به یه پاش و چند قدمی میره جلو. خانمه میرسه بهش. آقاهه یه تلو میخوره(همون سکندری) خانمه خیلی لوس به سیک تلوزیون ایران نگرانش میشه و میره میگه میخواین کمکتون کنم (بعد یه نیگــــــــــــــــاه .... استغفرالله . ولش کن. ادامه میدیم) وآقاهه  یگه نه و خانمه میگه پاتون چی شده؟ و اونم یه لبخند معنی دار میزنه و میگه مهم نیست

 وخانمه  میگه  عه وا خاک بر سرم مهمه (گردن افتادن و از این حرفا. با این فرق که چادریه و شرعی)

باز تو پرانتز بگم که قصد توهین به چادری ها ندارم ها. پرانتز بسته

 و اون(آقاهه) برا اینکه بحثو عوض کنه چیزی رو از زمین بر میداره و میگه :

 از قدم به قدم اینجا خاطره دارم و یه تیکه حلب میده دست خانمه و میگه تو عملیات والفجر 1656 ُم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  

(چند تا والفجر داشتیم دقیقا؟)

و ادامه بده و بگه:  قبل از عملیات..........................

 و شروع کنه خاطره ی اون روزو تعریف کنه و جریان اون حلبیه زنگ زده رو .

خانمه هم تو خاطرات متوجه بشه که این آقاهه دوست صمیمیه شوهرشه(اییی چه چندش آور میشه این سریال) بعد کل اون قسمت صرف اون خاطره و بازسازی صحنه هاش بشه.(نمیدونم چرا یاد اوشین افتادم)

بعد هی چند قدم بره جلو تر. تو هر قسمت دو سه قدم بره جلو تر هی خاطره تعریف کنه و اون قسمت تموم بشه. هر بار هم یه چی از زمین برداره و درموردش خاطره بگه.

(یعنی کل مجموعه بیست سی قسمتی رو در عرض چند قدم  داره تعریف میکنه. از بس رو زمین خرت و پرت هست و اینم باهاشون خاطره داره. میشه مثلا اینجوری نوشت که  نظافت چی بوده تو خط مقدم و بمب زده همه آت و آشــ............ خرت و پرتا رو دوباره پخش کرده)

بعد هی به هم علاقه مند هم بشن و از قسمت چهارم به بعد همه بفهمیم که این در آخر زن اون میشه.  خوب؟ بعد هی هم بلنگه. تلو بخوره(سکندری)

بعد برا قسمت آخرش یه نتیجه  گیری جالب هم بچپونم توشو در واقع تو این چندین قسمت یه عملیاتو (والفجر هرچندُمو)  کامل با تمام حواشی و اتفاقات شخصی بعضی از شهدا و نحوه ی شهید شدنشون بگنجونم.

همه چی که تموم میشه زنه بگه پس پاتو کجا از دست دادی عزیزم؟ (عزیزم باید توسط کارگردان در فیلم گنجانده شود و بنده در صورت تغییر واژه، طبق ماده 8 قرارداد نویسنده  با کارگردان میتوانم بابای کارگردان را ...پرانتز بسته

اونم بگه مهم نیست. زنه هی اصرار کنه و اونم بگه بابا من پامو از دست ندادم که.............................................................................................................................................................

 بعد اون بگه : عهکی عهکی . چرا دولوخ میگی (آخراشه دیگه برا هم لوس بازی در میارن) پس چرا میلنگی؟

 و اون بگه پام خواب رفته بابا. بعد هر دو بخندن و زنه بگه : مرده شورتو ببرن و ریسه بره. سر دوربین هم بچرخه بره رو یه چپیه که به سیم خاردار گیر کرده از زمان والفجر، و هنوز هم نو هستش. معجزه الهی

 بعد فیلمنامه تایید نشه و بندازمش تو کشو بغل بقیه طرح های تایید نشده و بیام از فرداش دوباره اینجا جفنگیات بنویسم. آخ خدا دستم درد گرفت. کیبورد لعنتی

خوب دیگه برین وبلاگ خودتون. چی کار دارین اینجا. به قول یکی : والاه

نظرات  (۱۸)

۲۵ آذر ۹۲ ، ۲۰:۵۸ گیس بریده
بدم میاد ازین فیلمای این ریختی
پاسخ:
خوشت بیاد :D
خیلی افتخار دادی اومدی بهم سر زدی خیلی خوشحالم کردی
پاسخ:
خواهش میشه
تو دانشگاه میگفتیم راهیان گور..چون دوستامون و همدانشگاهیامون همه رو به کشتن داد..
اااااااااا...باورت نمیشه:)))))))همین که گفتی خانوم  جیگر...مهتاب کرامتی اومد تو ذهنم..دیدم تو هم مهون منظورت..اصلا ذهن جفتمون با هم منحرف :)))))))))
خبراستش طرحت خوبه ولی نه این که با دفاع مقدس شوخی بشه...چون واقعا اون 8سال...قابل شوخی کردن نیست...کاری به ساست پشت اون 8 سال ندارم..ولی اون 8 سال واقعا پاک بوده...حداقل در دل اکثر کسایی که واقعا درگیر جنگ بودن
ولی خب طرحت اگه خارج دوران دفاع مقدس باشه خیلی دوسش دارم چون واقعیت و باید به همچین بی هنری هایی پاسخ داده بشه
ضمن این که نمیدونم چرا اینقدر حس خاک سرخ بهم داد :دی
پاسخ:
ببین آقای منحرف:)))))))))
استفاده ی ابزاری از آقای عبدالرضا .ا به این خاطر بود که منحرف نشی به سمت خاک سرخ. والا کی بهتر از پ.پ (پَ پَ یک فرد گاگول نه ها) پرویز جونو میگم.  آقا اصن خداییش دِین داریم ما هم. ولی هرچیزی شوخش قشنگه. نمیخوای بگی که از لیلی با من است بدت اومده ؟ یا امثالهم. البته این که گفتم این یه طرحه یه کذب مطلقه. ولی... آهان یه چیزی امروز فراخوان جشنواره 100 رسید دستم. هستی تو دار و دسته ی اراذل اوباش cinema ؟  :D بعد یه چیز دیگه بگم که مث کامنتت طولانی بشه. خیلی جیگری . نه مث اون خانمه ها. یه جور دیگه. اونم که تو کلاه قرمزی بود نه ها. :D
:دی
بعله:دی خب نه لیلی با من است که خداییش بی نقص بود و  با ذات دفاع مقدس کاری نداشت..ولی احساس کردم از اون بعد داری میگی که اشتباه کردم..درکل یک تعصب دوس داشتنی دارم نسبت به دفاع مقدس دست خودمم نیست :)
والا فعلا که تو دارودسته اراذل تئاتر هستم سینمارو ولی از دور:دیامید دارم روزی حئاقل در حد فیلم کوتاه یک نجوایی بکنم:دی
مال منم طولانی تر بشه اینجوری که جیگری از خودته..مث خود کلاه قرمزی :دی
ولی خب با جیگر بودن اون خانومه ام را آرزوست:دی
پاسخ:
حالا که اینطور شد جیگری از خودته از هر قـِـسم. دو نقطه دال و یا
اون خانمه هم که.... عه. هیس... عه...پیمان! بـَـده. :D
۲۶ آذر ۹۲ ، ۰۰:۳۱ خواهر دلبند
شما این سناریو رو بدی ده نمکی،سه سوته میره رو پرده.ولی ترکیدما ! خصوصا اونجا که گفتی رفتگر بوده بمب خورده همه چی باز پخشیده شده! همه اون لحظاتی که داشتی تعریف میکردی جمله ی بعدیشو میدونستم چیه!!!!انگار که اونجا بودم!!!!از بس این تیپ فیلمارو دیدم!!!!
پاسخ:
یه بار یکی از فیلمنامه هامو بردم بانک فیلمنامه برا ثبت. آقا اونا هی میگفتن چقدر آشناست. اینو یه جا خوندیم یا یه جایی دیدیمش و یا یکی از روش ساخته. خلاصه بعد از یه سال و نیم کاشف به عمل اومد داوود میرباقری از روش ساخته. "امام علی" من که ندیدمش. تو دیدیش؟ میگن خوب از آب دراومده. ببین برا هر فیلمنامه نویسی بهترین لحظه ی عمرش زمانیه که ببینه فیلمنامه ش دست آدم بزرگی مث اون بیفته. عیب نداره حالا بزنه به نام خودش. راضیم ازش.  
I Love You Mir Bagheri

در این زمینه، من هم متعصبانه، با پیمان موافقم.

پاسخ:
با کامنت اولش یا دومش؟ 
کدوم قسمتش؟
جیگرم؟
کلاه قرمزی؟

تعصب در مورد جنگی که این همه کشته و شهید داد و هنوزم هستن کسایی که هنوز دارن تاوان اون جنگ رو پس میدن...

 

 

پاسخ:
بله البته درسته کاملا
آخر فیلمو عوض کنی تایید میشه میرزا..راستی سلام:ی..بعدن ترشم کلمه ی "عزیزم" غریبترین کلمه تو تولیدات صدا و سیمای ایرانه..شما اون عزیزم ُ وردار ببین چطو مجوز میدن بهت حتی اگه پای طرف خواب رفته باشه:ی
پاسخ:
سام علیک. آفتاب از کدوم طرف دراومده؟ به به . عسل بارون کردین. 
راستش اینایی که گفتی و بردارم فکر کنم دستم باز تر هم یمشه برا عبور از یه سری از مُمَیزی ها
دولوخش از همش قشنگتر بید
پاسخ:
دولوخ دوست داری؟ :D
با نوش جان میپذیرم هیچیشم به تو نمیدم دونقطه پ
باوجود که مث مثلث برمودا میمونه ولی چشم سعی کینم :دی


پاسخ:
:D
۲۶ آذر ۹۲ ، ۲۱:۳۳ جوجه اردک زشت
سسسسسسسسسه ساعته دارم فیلنامه ای رو میخونم که قراره بندازیش پیش بقیه طرحای تایید نشده ؟؟؟ :@
از دست تو میرزا
بعدشم دیگه نبینم به احساساته من میخندیا :|
پاسخ:
ناراحت نشو من بیشتر طرح  هام تو سطل آشغالن. این خوب  خوبشونه که تو کمد قراره بره
. به احساست خندیدم؟ من؟ 
همون بهتر که بهش مجوز ندن به این ستاریوی تخماتیکت!! البته بعید میدونم اگه همچین چیزی بنویسی در جا مجوز میگیری....چون معیارشون اینه: هرچی مزخرفتر و تخیلی تر ...بهتر....زود مجوز میگیری که مردم رو  خــــــــــــــــــــــــــوب بزاری سر کار دلبندم!
پاسخ:
آزی دلبندمو خوب اومدی بقیه رو بیخیال :))
۲۷ آذر ۹۲ ، ۰۹:۰۷ بامداد خمار
فیلمنامه بسیار قوی نوشته شده بود بماند که هی خودت که مینوشتی چندشت میشد و معلومه عذاب کشیدی تا نوشتیش منم داشتم با اونا قدم میزدم یجوری میگی هرچیو برمیداش باهاش خاطره داشت یاد کشاورزا افتادم که تو زمینشون راه میرن و از هر محصولی برمیدارنو تعریف میکنن
باشه من رفتم وبلاگ خودم.درکل قشنگ بوووود
پاسخ:
در کل چاکرتیم. به قرآن :)
وای من تحت تاثیر اون معجزه ی الهیش قرار گرفتم والاه=))
پاسخ:
خوب بود نه؟

عااااالی بود میرزا

خیلی.

خصوصا اون قسمت معجزه الهی رو که خوندم ریسه رفتم از خنده

زدید به هدف واقعا

پاسخ:
میدونم میدونم/ خوبه که خندیدی. 
بله خوبود!
پاسخ:
:)
محض رضای خدا ی دونه چادری ِ درست درمون نشون نمیده این صدا سیما . همیشه تو فیلما یا کلفَت ـا چادری ان یا بدبخت بیچاره هایی ک شوهرشون زندانه یا پیرزنای عقب مونده . ی بار نشد نشون بده ی آدم پولدار باکلاس تحصیل کرده چادریه ! حالا این اونقد ربطی ب پستت نداش ؛ همینجوری ب ذهنم رسید گفتم . منظور این بود ک کلا وجهه ی چادرُ خراب میکنن
پاسخ:
چادر اگه چادر باشه به هیچ وجه من الوجوه وجه ـش خراب نمیشه
خداشاهده هیچی به ذهنم نمیرسه بگم:/
(نتیجه ی پنج دقیقه خیره شدن)
پاسخ:
گمون کنم باز حین بلعیدن چیزی نشستی پای وب من. چون تو خیلی چیزا ممکنه به ذهنت برسه:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی