یه مشت حرف های خُب که چی! گونه

آپانـدیـسـی که دلش میخواست بتــرکد

یه مشت حرف های خُب که چی! گونه

آپانـدیـسـی که دلش میخواست بتــرکد

گربه سگ

چهارشنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۲، ۰۱:۳۲ ق.ظ
تازه که اومده بودم اینجا یه سگ نگهبان داشتیم که قدیمی تر های اینجایی ممکنه یادشون باشه. سگ خوبی بود. علیرغم اینکه از دست من غذا نمیگرفت و من در مقابلش آش خور بودم اینجا(یعنی تازه وارد) با این حال اونقدر که با من مأنوس بود، با صاحبش نبود. سگ خوبی بود. ولی..... یه روز دیگه.......
 نبود.
ناپدید شده بود. خوب کمی غصه خوردم. ولی حس آنچنانی ای نسبت بهش نداشتم. وقتی که ناپدید شد یه گوشه فریزر ذخیره ی غذاهایی که براش فریز کرده بودیم بی صاحب مونده بود. نمیدونم چطوری و از کجا به این موضوع پی برد که سر و کله ش پیدا شد. یه گربه ی کوچولوی سه چهار ماهه ی سیاه زشت که انقدر میو میو میکرد، دلم نمیومد اون غذا ها تو فریزر بمونن و اون نخورشون. وعده ها رو کوچکتر کردم و رزق و روزیشو پیش ما پیدا کرد و موندگار شد. تا منو میدید میو میو کنان میومد جلو تا کس دیگه رو میدید مث جت غیب میشد. یه دو سه ماهی گذشت و به طور اتفاقی یه توله سگ سیاه زشت تر که زخم و زیلی شده بود، پیدا کردیم و آوردیمش پیش خودمون که باز قدیمی ها میدونن و راجع بهش خیلی زیاد نوشتم. دیگه این شد همکارمونو یه جورایی دلمون بهش گرمــــ....... نه والله فقط میخورد لعنتی. ولی خوب انقدر هر دو به هم اُنس گرفته بودیم که ساعت هایی که شیفت نبودم هم میومدم بهش سر میزدم. یه سگ سیاه زشت تن لش بی مصرفی بود که فقط دوستش داشتم. یواش یواش بزرگ و بزرگ تر شد و مشکوک شدیم به این که گال داره و.... نداشت. کاری ندارم با هزار بدبختی که ردش کردم و باز برگشت، و در آخر دادمش به یه چوپون که کیلومتر ها با اینجا فاصله داشت. و رفت. فردای همون روز اون گربه سیاهه که عرصه رو باز دید، باز دوباره برگشت. بزرگ شده بود اما همچنان لوس بود. دنبالش هم یه گربه ی خوشگل زیاد میپلکید و دست بر قضا نر بود. جفت شده بودن گویا.
گربه قدیمیه که دید من به هردوشون غذا میدم قهر کرد و رفت و این یکی که خوشگل بود، موند. خیلی هم مغرور بود. نه میذاشت بهش دست بزنم و نه میرفت. هم خوراکی میخواست هم منو نمیخواست. جا داره  بگم خیلی دیوث بود.

القصه...
این گربه شده بود شریک شام های من. نصف غذای شبانه ی من مال این بود. یه شب نمیومد براش نگران میشدم. تا امروز غروب که..................
یه سگ تقریبا دو ساله خودش با پای خودش اومد تو کارگاه. یه گوشه برا خوش پیدا کرد و لم داد. و از همون لحظه شد نگهبان ما. ملخ پر میزنه واق واق میکنه. سوسک راه میره عربده میزنه.. اوخ اوخ آدم رد میشه.....
جالبش اینجاست که هرچی خواستم دکش کنم ، موفق نشدم. یه جور برخورد میکنه انگار اون نگهبان اینجاست و من سگشم. و عجیب اینجاست که پاچه همه رو میگیره ولی خودشو برا من لوس میکنه. انگار که من بزرگش کردم در صورتی که هردو برا اولین باره همو میبینیم.
تو فکر این آمد و شد سگ و گربه ها بودم که پیشیه برگشت و طلب نصفه ی شامشو کرد. و منم به خودم اومدم دیدم ، دادمش به هاپو خوردش.
دلم سوخت. چون سگه دیگه نمیذاره پیشی بیاد این دور و برا.
اینا که زبونشونو نمیفهمیم. و زبونمونو نمیفهمن. ولی.......

ولی
ولی
دقت کردین ما با آدمهای دورو برمونم همینطوریم؟ و خورده گرفتن هاشونو به چپمون هم حواله نمیدیم؟ این بدبختا چه انتظاری دارن؟ حالا پیشبینیم اینه که بعد از اتمام پروژه و کامل شدن این پروژه یه چندتا خر سرو کلشون اینجا پیدا بشه که این هاپو هم مجبور بشه بره. باز موندم با خر ها چه کنم. با خر جماعت که اصلا نمیشه راه اومد. نه به غذای نصفه نیمه اکتفا میکنن و نه به مهر و محبتت. خر ها کلا رزق و روزیتو میخوان. جایگاهتو میخوان. خرن دیگه. اینجا ماییم که باس خورده بگیریم و اونوقت اونان که به چپشون که هیچ، به راستشونم حواله نمیکنن


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۹/۲۰
میرزا مهدی

نظرات  (۲۴)

۲۱ آذر ۹۲ ، ۱۹:۴۵ جوجه اردک زشت
چه خبره اونجا :D
همینجور بخوای ادامه بدی باید یه باغ وحش باز کنی :)))
منم یه پیشی داشتم چندروز پیش گمش کردم.
حالا هرموقع یادش می افتم چشمام پره اشک میشه و امیدوارم که برگرده چون بچه بود.
نگرانشم.
پاسخ:
الهی. نکنه اینه که اومده اینجا؟ نه این سگه
۲۱ آذر ۹۲ ، ۱۹:۴۸ بامداد خمار
داستان قشنگ بود
اما چرا فک میکنم که کلا منظورت با افراد دورو برت بود؟؟؟!!!
هر کیو به یه چیزی تشبیه کردی
البته درسته هااااااا

پاسخ:
:) مچکرم. آره خوب میشه گفت که اینطور بوده
۲۱ آذر ۹۲ ، ۱۹:۴۹ بامداد خمار
این مطلب خدمت فائزه خانم
خوب جیگرتو بگردم از اینجا خانواده رد میشه
یک کم خودتو کنترل کن جونم
پاسخ:
:Dجیگر مام بگرد دیگه
بعد از قلعه ی حیوانات و کلیله و دمنه روز شماری میکردم شما همچین چیزی بنویسی که نوشتی!
خوب بود. خدایی خوب بود.
پاسخ:
دیگه مینا میگه خوب بود ، همه چی حله. واقعنکی ها
پر از ابهام!
پاسخ:
واقعا؟
پر از ابهام!
پاسخ:
شنیدم بابا :D هی میگه
۲۱ آذر ۹۲ ، ۲۳:۲۱ جوجه اردک زشت
راستی هروقت عکستو میبینم یاد شاهین نجفی میفتمو وبسی خرسند میشویم
پاسخ:
ولی من بدم میاد ازش هنا. به خاطر همین عوضش میکنم
۲۲ آذر ۹۲ ، ۰۰:۰۵ ...:: بخاری ::...
کارگاهه یا باغ وحش؟ کجایین مگه انقد جک و جونور رد میشه. نگران شدم!!
پاسخ:
نگران نشو کارگاهه فقط در و پیکر نداره :))
اولش قبل این که ادامه مطلب بخونم باید بگم اگه ربطی نداره چرا کودن درون من بردی تو کارتونش..الان مسئول رسیدگی کیه.کودک درون هوییییی کجایی؟؟؟
میدونی جالبیش اینجا بود که تقریبا تو همشون صفتهای انسانهای امروزه بوده..هرکدوم یک صفت..راستش اولش فکرکردم یک نوشته نمادین از جامعه انسانی که البته خودت هم خیلی خوب اشاره کردی بهش که دیگه با اومدن خر واقعا تکمیل میشه..هرچند فکر میکنم این حیوانات مرام دارن اما خیلی از انسانها نه.
پاسخ:
پیمان!
بیستی
۲۲ آذر ۹۲ ، ۰۹:۵۸ بامداد خمار
منم همینو گفتم پیمان : (((
بیستی از خودته :دی

بعله بامداد جان هممون یک حرف میزنیم منتها با ظاهری متفاوت :دی

احسنت. عالی بود.

اشاره های جالبی دارید میرزا .

 

پاسخ:
مچکرم
منم جیگرتو بگردم بامداد خمار!=)
جالب بود افرین .
۲۲ آذر ۹۲ ، ۱۵:۵۱ جوجه اردک زشت
عاقا دیگه عوضش نکن دیگه عکستو :(( مگه چیه ؟
خوشگله که.
خیلیم دلت بخواد :D
۲۲ آذر ۹۲ ، ۱۸:۱۰ بامداد خمار
فائزه خانم آدرس ندارن بریم وبشون!!!؟؟؟؟
پاسخ:
صبر کن

پر از ابهام

 

پاسخ:
عه! خدایی شنیدما :D
۲۲ آذر ۹۲ ، ۲۰:۳۴ خواهر دلبند
این جریان گربه سگ منو یاد زندگی زناشویی میندازه که باالاجبار بهش میچسبی و مجبوری تحملش کنی!هر دو ! دو تا جوونور ! که کلی از هر جهت باهم متفاوتند!  یکی آروم.یکی پردغدغه و خرابکار!یکی وفادار یکی بی پدرمادر فلان فلان شده! یکی از آب میترسه یکی هی پشت سرهم زیرآبی میره! خلاصه زندگی سگی مسالمت آمیز زناشویی که تنها جبهه ایست که با همسر بسیار محترم! که گاهی دشمنته!! تو یه سنگر میخوابی!
ومن ا.. التوفیق!
پاسخ:
تفضلَکُم

از این سگ و گربه هایی که بیان برن و طلبکار روزیشون باشن زیاده...ادم باس حواسش جمع باشه بچی رو به کی بده.

پاسخ:
مرسی از  نصیحت. چشم
۲۳ آذر ۹۲ ، ۱۰:۱۸ بامداد خمار
سلام
اگه تشریف نمیارین که دعوتتون کنم بنده آپم تشریف بیارین
کمتر آدمی هست که حیوانات به محبتش اعتماد کنن...حس قشنگیه که سگ بر میگشته 8) چه حیف که مرد.
اگه به حیوانات محبت میکنیم توقعی ازشون نداریم در اکثر مواقع(با این که اونا تا اون جا که بتونن جبران میکنن حتی!)ولی از آدما توقع داریم!آدمی که اشرف مخلوقاته مثلا_ ولی حس مدیون بودن و ...رو حس نمیکنه.آدما بد شدن محبتو نمیبینن!راحت بگم میبینن ولی میزارنش رو حساب وظیفه...
+این کارتون مورد علاقه ی من بوده ^_^
پاسخ:
مچکرم. باعث افتخاره
قشنگ نوشتی مث همیشه میرزا خان !
آهنگ اصلی گربه سگ هم خیلی قشنگه ...  می گه:
CAT-DOG....CAT- DOG
فقط موندم این موجود از کجا اجابت مزاج می کرد اخه همش به هم وصل بود از گربهه تا سگه
پاسخ:
آهنگشو یادم نیست والله. ولی در مورد اجابت مزاج. با شرایطی که اون دو تا داشتن، میشه اینجوری حدث زد که هر کدومشون  حاصل گند کاری های اون یکی هستن. نه؟
بله عزیزم دازیم!=)
ملکه توی پیوندها!
پاسخ:
تبلیغ کردیا
اقا سوال پرسید ازم!=)
چه قشنگ نوشتی .یه لحظه خودمو دیدم اون وسط با اطرافیانم :)
پاسخ:
واقعا؟ مرسی. دلم برات کباب شد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی